ابوالفضلابوالفضل، تا این لحظه: 15 سال و 2 ماه و 12 روز سن داره

ابوالفضل دنیای مامان وبابا

مش ابوالفضل از مشهد اومد7/5/91الی18/5/91

شب حرکت کردیم وخداروشکر ابوالفضل زود خواب رفت{2.45}وتا9.45 خواب بود صندلی عقب رو مرتب کرده بودم واسه شما                                        توماشین بازی کردی کلی 11.5دوتایی خوابیدیم و1.5که تو شهرمشهد بدیم بیدارشدیم. بقیه در ادامه ناهار حسابی خوردیم وخوابیدیم تا ٩که زحمت کشیدین ومن وبابایی روبیدار کردین. آماده شدیم رفتیم حرم                &nb...
22 مرداد 1391

21/5/91

گل پسر دیشب زود خوابیدن که فهمیدم گول خوردم چون هر وقت زود میخوابه بعداز 2.3ساعتی پامیشه انگار نه انگار که شبه تا ساعت 2.5 که داشتن شیر میخوردن وتا کنارش بلند میشدم اوهم میشستو من میخواست که دیگه 3ببعد شیرهم نمیخواست پاشد بازی کردن ووووووووووووااااااااااااای من خوابم میاد بابایی بیچاره هم که بعدااز 15روز میخواست بره سر کاروووووووووووووووواااااااااااااااای خیلی سخت بود ولی به یه خندت می ارزید پاشودیم اومدیم تو حال که بابایی رواذیت نکنیم باتلفنت بازی کردی گفتم اگه ابگوشتت روبدم نمیخوری نون پنیر خامه ای آوردم چند لقمه خوردی تا 5.5بیداربودی وبا یه مکافاتی خواب رفتی البته چه خوابی تا ٣بعدازظهر بوووووووووووووووووووووووووووووو...
22 مرداد 1391

دل رعنا واست تنگیدهههه

 سلام سلام عسل خاله امیدوارم حالت خوب باشه  چند روزی هستش که شما جیجر من و بابا ومامانی رفتین مسافرت پیش امام رضا آرزو میکنم بهت خوش بگذره دیروز مامانی بهمون زنگ زد. ..شما و بابا و خودش تو حرم بودین میگفت خیلی شیطونی میکنی و با نی نی های اونجاهم دوست شدی الهی من فدات ..دمت گرممممممم عسلی .!  همه خیلیییییییییییییییی دلمون واستون تنگیده مامانی بهمون گفتش ٤ شنبه برمیگردین........منتظرت هستیمممم راستی دیروز هم تولدت بودش. ..تولدت مبااااااااااااااااااارک نفسممممممممم     دوست دارممممممممممممم ممممم جیجرم       ...
15 مرداد 1391

اولین سفر گلم

پسرمامان سلام عزیزدلم امشب حرکت میکنیم بطرف مشهد این اولین سفرته. من که دارم از استرس میمیرم میترسم اذیت بشی کل خونه رو بار زدم همه لباسات رو برداشتم تازه لباس زمستونه هات هم برداشتم انشالله هم بتو هم بمن خوش بگذره پسر خوبی باش و اذیت نکنیا مرسی مامان جان ...
6 مرداد 1391

هفته گذشته31/4تا6/5

سلام گلم عزیزم جیگرم ماهم پسرم عسلم نمیدمنی این هفته چقدر بامزه شدی وشیطون واسه همینه که من نمیتونم بیام نت هفته شلوغی داشتیم ٢شب خونه مامانی خوابیدیم که من صبح بتونم برم بیرون خرید بانک وکارای دیگه رفتیم واسه تولدت خرید قراره همه چیس رو خودمون درست کنیم خودمون منظور طرح از من اجرا از الهام{دخترعمه}که خیلی هم دوستت داره.                  اینم خریدا که البته فقط نصفشه پارچه لباستم گرفتم دادم خیاط واست بدوزه کارای جالب یاد گرفتی الهام بهت یاد داده فوت کنی ولی فوت نمیکنی لبات رو غنچه میکنی و میگی ااااااااااااااااووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو...
6 مرداد 1391

28/4/91

سلام عسلم بعداز ناهار که شماهم خیلی خوردی من کیک پختم اونم یه کیک خوشمزه بعد مثل کذت{کزط}خونه رو تمیز کردم وای خسته شدما هههههههههههههههههههه بعدشمارو بردم یه آب بازی طولانی حدودا45دقیقه ای و ای چه کیفی کرده بودی وقتی میخواستم شما رو بیرون بیارمت نمیدونی چطری داد میزدی وگریه میکردی بعدم با کلی زحمت یه خواب ناز رفتی بعداز این همه کار داشتم انرزی میگرفتم با که دایی خلیل زنگیدمنو که حاجی آقا رفتن دکترو قراره پاشون رو گچ بگیرن خیلی ناراحت شدم وگیج خواب بودی موندم چیکار کنم آماده شدم واومدم چراغ اتاقت روروشن کردم افتادی تو خاب وبیداری لباست رو عوض کردم پیاده رفتیم دکتر.پای حاجی آقا رو گچ گرفتن رفتیم خونه حاجی آقا ...
30 تير 1391

ابوالفضل و ماست

ابوالفضل خان هفته ای یکبار ماست خوری دارن که خودشون میخورن وکل خونه هم ماستی میکنن وبعدم یه آب بازی باحال  وبعدم یه خواب باحال                                مامان فدای خودت وماست خوردنت بقیه عکس ها در ادامه                                              &nb...
28 تير 1391