خونه خاله مرجان
١٩و٢٠/٤/٩١ سلام گلم امروزصبح بدون صبحونه از خونه زدیم بیرون رفتیم خونه مامانی پسرمنم که ماشالله اینقدر غذا خور نون پنیر ن ن ن کره مربا ن ن ن آبگوشت ن ن ن بالاخره به فکرم رسید چیپس درست کردم خوردی همه هم باهات کلی بازی کردند ناهار هم واسه اولین بار شامی کباب خوردی که کلی خوشت اومد بعداز ناهار خوابت کردم وفوری جیم شدم وهمراه خاله مرجان رفتیم آرایشگاه که خبر دار شدم گلم نیم ساعت بعد بیدار شده اومدم خونه خاله مرجان بابایی هم شما رو آورد اینجا بازی کردی یدفعه اوفتادی سر نق فقط میخواستی از پله ها بالا بری هیچی هم نخوردی آبگوشتت رو حلقت کردم خوابوندمت حالاهم ...
نویسنده :
مامانی
10:08











